تبليغاتX
عاشقانه - عشق
مطالب

مثل قـديم ديگه كسي عـاشق و رسـوا نميشه

اگر كه يارش نباشـه بي كس و تنهـا نميشـه

درد غـريبي هـم ديگـه براي مـا قـديمي شد

مـثل قـديم ديگه كـسي هـمسـفر ما نميـشـه

عشق ديگه قديمي شد فدا شدن قديمي شد

مثل قديم ديگه كسي مجـنون و ليلا نميشه

حرف محـبت و وفـا رفته ديگه تو قصـه‌ها

صـداقـت و مـهـربوني تو دنيـا پيدا نميـشـه

دلا ديگـه مثـل قديم براي هم تنگ نميشـه

ميگم بيـا منو ببيـن ميگـه كه حـالا نـميشـه

حـرف زدن از عـاشقي قـصـة بچـه‌ها شده

زندگي تو بيداريه تو خواب و رؤيا نميشـه

آدمـاي دنيـاي ما سـنـگي و آهـنـي شـدن

مثـل قـديم توي دلا آشـوب و غوغا نميشه

بسه ديگه خسته شدم ميخوام از اين دنيا برم

خـدا ميگه يه كم بمون امروز و فردا نميشه

                                               

 

به یارو میگن: بابا تو با این هیکلت میتوانی جای 5 نفر کار کنی. یارو میگه: خُب هدف من خیره میخوام اون 5 نفر از نون خوردن نیافتند.

 

به یارو میگن: حالت چطوره؟  یارو میگه: تازه موکتش کردم.

 

تو شهر یارو سیل میاد میرن دور تا دور شهر را سیم خار دار میکشند.

 

یارو میمیرد بچه هاش عکسش را نداشتند از گردن خاکش میکنند.

 

به یارو میگن: یه شعر تبلیغی برای خمیردندان پونه بساز. یارو هم یه ذره فکر میکنه میگه: خمیر دندان پونه چشمها را نمیسوزونه.

 

یارو میره گروگانگیری تفنگ را میگذارد  رو شقیقه طرف میگه: اگر تکون بخوری مشت و لگد را حتما میخوری ، پس مواظب باش.

 

یارو میره تو کیوسک تلفن وقتی برمیگرده یه نفر ازش میپرسه سالم بود؟ یارو میگه: آره ولی آفتابه نداره.

 

از دختره می پرسند: نامزدت چه شکلیه ؟ میگه مثل اسب نجیب . مثل سگ وفادار ، مثل طاووس مغرور ، مثل خروس با غیرت ، مثل شیر قوی ، مثل عقاب تیز بین . دوستش میگه کی میریم باغ وحش نامزدت رو ببینیم!؟!؟

 

یارو میره پرچم فروشی میگه: پرچم ایران دارید؟ طرف میره برایش میاره ، یارو نگاهش میکنه میگه: ببخشید رنگ دیگرش را ندارید؟

 

یارو میره قهوه خانه یک چایی سفارش میده میخوره باز هم سفارش میده میشه 4 تا باز میشه 10 میشه 15 تا  دیگه یارو قهوه چی شاکی میشه بابا اینقدر چایی خوردی خسته نشدی؟ یارو میگه: آره خوب شد گفتی برو یه چایی بیار خستگیم در بره.

 

یارو داد میزده  این ماشین نوک مدادی برای کیه ؟بهش میگن: بابا این که قرمزه! برای اینکه ضایع نشه میگه: مگه نمیشه نوک مداد قرمز باشه.

 

یارو راننده کامیون بوده نصفه شب میبینه نمیتونه ترمز کنه روبرویش هم یه اتوبوس سریع شاگردش را از خواب بیدار میکنه میگه پاشو پاشو تصادف را نگاه کن.

 

به یارو میگن: برو روزنامه بخر میره با یه آجر برمیگردد ، بهش میگن: چی شد ، روزنامه کو؟ یارو میگه: من رفتم کیوسک به یارو گفتم روزنامه میخوام گفت همون رویی را بردار ، من هم همون رویی را برداشتم.

 

یارو تو کوپه قطار به سمت مشهد میرفته به نفر روبرویی میگه: به سلامتی از مشهد بر میگردید!

 

یارو دیش ماهواره را میگذارد پشت بام روش مینویسد کول

 

برق 3 فاز یارو را میگیره ، یارو میگه: جرات داری تک فاز تک فاز بیاید جلو؟

 

طرف به یارو میگه: داداش قبله از کدام طرفه؟ یارو میگه: کجا را بهت آدرس دادند؟

 

به یارو میگن: اینجا چی کار میکنی؟ یارو میگه: پس کجا چی کار کنم؟

 

يارو میخواست غرق مناجات نشه ، جلیقه نجات تنش میکنه.

 

يارو تلویزیون میخره. فرداش میره کنترلش رو پس میده میگه: داداش توی جعبه اش یه ماشین حساب بود گفتم بیام پس بدم ، آخه حروم خوری به ما نیامده.

 

به يارو میگن: دخترتو به کی دادی؟ يارو میگه: غریبه نیست ، دامادمه !

 

یارو را میبرند کلانتری. يارو میگه: واسه چی منو آوردید اینجا؟ بهش میگن: برای عرق خوری ! يارو میگه: ا دمتون گرم پس بریز بخوریم.

 

یارو میره الکتریکی میگه: گلاب به رویتون ، لامپ دارید؟ یارو میگه: آره ولی چرا گلاب به رومون؟ یارو میگه: آخه برای توالت میخوام.

 

یارو میاد خونشون میفهمه بوی گاز میاد به زن و بچش میگه: کسی برق و روشن نکنه یهو جرقه میزنه و خونه منفجر میشه. من خودم کبریت دارم میرم شیر گاز و میبندم.

 

یه روز یه یارو میره خونه رفیقش .وقتی میخواد بلند بشه بره رفیقش میگه: حالا که ظهره نهار رو بخور بعد برو. یارو میگه: باشه . نهار رو میخوره بلند میشه که بره رفیقش میگه: آخه با معده پر کجا میری ؟ یه چرت بزن بعد برو. یارو میگه: باشه .یه چرت میزنه بعد بلند میشه که بره رفیقش میگه: بشین یه دست تخته بزنیم بعد برو. میگه: باشه. یه دست تخته میزنه بعد بلند میشه بره رفیقش میگه: الان که شب شده شام رو بخور بعد برو. یارو میگه: باشه. شام رو میخوره بعد بلند میشه بره رفیقش میگه: این موقع شب کجا میخوای بری ؟ بخواب صبح برو. یارو میگه: باشه. میخوابد صبح بلند میشه بره رفیقش میگه: صبحانه چی؟ یارو میگه: نه دیگه مرسی زن و بچه تو ماشین منتظرند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 11:26  توسط امید  |